زیــرآسمـان شهـــر

مرز در عقل و جنون باریک است ، کفر و ایمان چه بهم نزدیک است …

بایگانیِ دست نوشته ها

غفلت

       غفلتمدتی می شد که ازش خبری نداشتم ، ازفون بوک موبایلم شمارشو پیداکردم وباهاش تماس گرفتم ، بعد ازکلی حال و احوال، برخلاف همیشه که خودش شروع کننده سلام و کلام بود و فرصت صحبت رو بمن نمی داد این بار اما ساکت بود  و تنها در صورت پرسیدن سئوالی از جانب من ، او پاسخ می داد .معلوم شد توی بحران گراش اونم آسیب جدی دیده  ، بسیارمتعجب شدم چون اونو فردی محتاط  و دوراندیش می دونستم .خیلی با هم صحبت کردیم ، حرفایی زد که منو متاثر کرد . اعتقاد داشت از دار دنیا ، فقط پولی داشته  واندکی آبرو که  اونا رو هم از دست داده ، مونده بودم چی باید بگم . تقدیر ومصلحت رو بهونه کردم  و اینکه زندگی همچنان زیباست ، به زندگی ایرادی وارد نیست بلکه اگه هم ایرادی وجود داره ، ایراد از شیوه زندگی کردن ماست ، اینکه دیگه به گذشته فکرنکنه وفقط از اون درس بگیره ، بیاد زندگیشو ازنو بسازه چون واسه شروع دوباره هیچ وقت دیر نیس .معلوم بود کله اش توی این مدت پر شده از این جور حرفا ودیگه جایی واسه نصیحتای من باقی نمونده بود .توی این فکر بودم که  شکست همیشه زائیده غفلت و اشتباه خودمان است ، خداحافظی کردم ودکمه قرمز گوشی رو فشاردادم .

اتفاق خوب

       اخلال در نظم اقتصادی گراش با همه تلخی ها و مضراتی که بهمراه داشت  یک خوبی هم داشت و اون آشناتر شدن طیف وسیعی ازهمشهریان ما با دنیای مجازی و وبلاگ خوانی – و وبلاگ نویسی -  بود . عطش مردم از هر قشر و سن و جنسی برای بدست آوردن موثق ترین خبرها در پی آن حادثه  ، واسه خیلی ها چاره ای جز روی آوردن و هجوم به این وسیله ارزشمند  باقی نگذاشت  . وسیله ای که بحق جهان ما رو به یک دهکده کوچک تبدیل کرده است . یک اتفاق خوب ، که میتونه زمینه استفاده از این ابزار در سایر زمینه ها روهم فراهم کنه و تنها به سرک کشیدن به چن تا وبلاگ صرفاً خبری محلی ، محدود نباشه ، هرچند  تلاش و زحمات گردانندگان اون وبلاگها هم علیرغم ناملایمات زیاد برکسی پوشیده نیست .

ظرفیت

    چرخش زبان در دهان اگر با چاشنی عقل صورت پذیرد میتونه آدمو ببره به عرش ، اما همین زبون اگه افسارشو   نگه نداری و رها کنی  ، میتونه سرت رو بده بباد !  آقای مایلی کهن که خودشو آخر معرفت و اخلاق کل میدونست هم ازهمین نکته کوچولو غفلت کرد ، چه اگر اونو مد نظر قرار میداد همچنان جایگاه وی بعنوان یک  سرمربی دوست داشتنی مردمی و با مرام محفوظ بود اما افسوس که این ظرفیت رو از خودش نشون نداد و بآسانی هر چه تمامتر همه چی رو از دست داد .

شروع

     گاهی وقتا تنها با نوشتن و پیاده کردن افکارت بر صفحه کاغذ یا وب است که یه آرامش بهت دست میده . اونا رو که یه جایی می نویسیش احساس میکنی باری رو از دوشت برداشتن ،  میشه مثل وقتی که دین خودتو نسبت به چیزی که در قبالش مدیونی ادا کرده باشی ، والان من چنین احساسی رو دارم .  فعلا همینو داشته باشین تا بعد !

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.